Abbas Jafari

اي عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول
زين هواهاي عفن وين آب هاي ناگوار!

فريبا نيستند اما تا دلتان بخواهد فريبكارند!. درست به عكس آن مردماني كه اميد بر آنان بسته دارند. خيل اميدوارانند اين جماعتٍ ،دل به قهرمان بسته دارند وگاهي به خدا هم هم ! - كه ميانشان زنديق كم نديده ام- ساده دلند، آنچنان كه دو گوني آرد اهدايي را به چشم مي نهد و دست بر كفش آورنده مي گذارند و به صورت مي مالند كه بلا روزگاري ست روزگار فقر ! هم اينان اند كه از دست ظلم به شحنه و قاضي پناه مي برند غافل از آن كه اين دو نيز مانند رئيسشان دستشان در يك هميان است .عارض به كدخدا ميشوند از بر زني گله و غارت مرتع . بي آنكه بدانند كه او اقل آفتابه دزدان است كلانترانش كلانترانند. همانان كه از وقاحت ديگر روز روشن به گله ميزنند ، به غارت انبار غله و نفت !آن هم درست پيش شصت جفت چشم و صد خيل خبرنگار بيكار!

عباث !