whatis brand
Consultant in uk
برند چیست؟
مشاوران کالین هرتیوگا و یوهانس کریستنسن در این اولین بخش از جذابیت های اساسی در زمینه اصول تجاری ، کشف می کنند که مارک ها چیست و چگونه از آنها استفاده می شود ، هم توسط مشاغل و هم به طور کلی فرهنگ.
تصور کنید که وارد یک بانک می شوید ، یک حساب کاربری بخواهید تا ببینید چقدر پول دارید ، و منشی چیزی مثل این را می گوید:
"پول شما - خوب ، می بینید ، پول شما مانند حسی است که من نسبت به ارزش شما دارم."
و وقتی خیره ای خیره می شوید ، او ادامه می یابد -
"اگر فکر می کنم ثروتمند هستید ، به عنوان مثال با لباس خود قضاوت کنید ، پس در اینجا ما به حساب شما اعتبار می دهیم."
"ولی…"
"پول واسط بین بانک و شما است ، ایده ای که من در مورد دارایی های شما در ذهن دارم."
"...؟"
سر خود را خراشیده اید؟ خوشبختانه صحنه ای از این دست هرگز اتفاق نمی افتد. اگر به بانک بروید ، می توانید اعتماد کنید که همه کارمندان درک مشترکی از "پول" دارند. اگر به بیمارستان بروید ، بسیار امیدوار هستید که همه پزشکان درک درستی از "بیماری" داشته باشند. به طور کلی ، ما انتظار داریم که متخصصان دیدگاه مشترکی درباره اصول تجارت خود داشته باشند.
این در برندسازی صحیح نیست. کارشناسان دیدگاه مشترکی راجع به "مارک" ندارند. آنها آن را همه چیز از یک احساس روده ، یک حافظه زنده یا یک رابط ، به یک مقدار از ویژگی های نامشهود یا یک دارایی تجاری می نامند. برای گیج کردن مسائل بیشتر ، بسیاری از آنها از "مارک" استفاده می کنند در حالی که منظور آنها چیز دیگری است (به عنوان مثال ، "شرکت" یا "تصویر"). [1]
یک تعریف برای "سود" و حداقل 30 برای "برند" (یا "نام تجاری") وجود دارد. اگر مدیرعامل بودید ، چه مشاورانی هزینه های خود را صرف می کردید ، اقتصاددانان با صداقت واقعی یا مشاوران برندهای متفرقه که به نظر نمی رسد می دانند دقیقاً درباره چه چیزی صحبت می کنند؟
منبع :
https://manibusiness.net/what-is-brand/
اقتصاددانان در مقابل مشاوران برندسازی
اقتصاددانان پیشرو ده ها سال است که اشتباه می کنند - هنوز مردم هنوز به آنها اعتماد دارند. "مردم با نام تجاری کرک" چندین دهه است که به طرز شهودی آن را به درستی دریافت می کنند - هنوز مردم هنوز به آنها اعتماد ندارند. [2] این فقط یک نمونه از اهمیت واژگان به خوبی تعریف شده است.
ما متخصصان برندسازی می توانیم بخشی از تقصیرها را بپذیریم. ما به جای اینکه اصطلاح اساسی حرفه خود را به روشی مستقیمی تعریف کنیم ، هرکدام در هنگام صحبت کردن در مورد برند ، استعاره های شخصی خود را ایجاد می کنیم ، غالباً با یک توضیحات برای یک تعریف اشتباه می کنیم. نبود یک پایه معمول پذیرفته شده برای حرفه ما باعث می شود که گفتمان در بهترین حالت و در بدترین حالت غیر منطقی ناصحیح باشد و این مانعی برای اعتماد به نفس با مدیریت ارشد در بسیاری از شرکت ها است.